|
|
|
|
|
یــــــادمــــــان باشد از امروزخــــــطايي نکنــــــيم گــــــر که درخويــــــش شــــــکستيم صــــــدايي نکنيــــــم پــــــر پروانــــــه شکســــــتن هنــــــر انســــــان نيــــــست گــــــر شکستـيــــــم زغفــــــلت مــــــــــــن و مــــــايي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشــــــد اگــــــر شــــــا خــــــه گلــــــي را چيــــــديم وقت پــــــرپــــــر شدنش ســــــازو نوايــــــي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشد اگــــــر خــــــاطــــــرمــــــان تنهــــــا مــــــانــــــد طلــــــب عشــــــق، زهــــــر بــــــي ســــــرو پــــــايي نکنيــــــم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 23:17 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز تو بودی و عشقت بود و عاشقی
امروز من موندم و عشقم و دل واپسی
دیروز بهار بود و همه جا گلهای رنگی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 10:5 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
بشنو از ني چون حکايت ميکند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
نشنو از ني چون نواي بي نواست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 7:11 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی اولش ساده به این نبودن عادت می کنی اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی من میام گذشته رو می دم دس آب روون بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد ممنونم از دوست خوبم که این نوشته رو واسم فرستاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 7:26 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمه خستهء نگاهم هنوز پاييزي است ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 6:40 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
بازدید کنندگان عزیز میخوام ID رو واستون بزارم - من همیشه اپم تقدیم به شما : vahid_00_22@yahoo.com منتظرتونم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 0:23 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 1:12 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا: شهرت ، مني را كه مي خواهم باشم قرباني مني كه مي خواهند باشم نكند خدايا: مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبيعت ، تاريخ ، جامعه و خويشتن رها كن ، تا آنچنان كه تو اي آفريدگار من ، مرا آفريده اي ، خود آفريدگار خود باشم ، نه كه همچون حيوان خود را با محيط ، كه محيط را با خودم تطبيق دهم خدايا مرا از فقر ترجمه و زبوني تقليد نجات بخش ، تا قالب هاي بي ارزش را بشكنم ، تا در برابر قالب ريزي غرب بايستم و تا همچون اينها و آنها ، ديگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تكان دهم خدايا : مرا ياري ده تا جامعه ام را بر سه پايه ، كتاب، ترازو و آهن استوار كنم و دل را از سه سرچشمه، حقيقت، زيبايي و خير سيراب سازم خدايا : مذهب بي عوام ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود ، گستاخي بي حامي ، مناعت بي غرور ، عشق بي هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، و دوست داشتن، بدون آنكه دوست بداند،روزي كن خدايا : به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است ، حسرت نخورم ، و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش ، سوگوار نباشم. خدايا : مي دانم كه اسلام پيامبر تو با" نه" آغاز شد و تشيع دوست تو نيز با" نه" آغاز شد...مرا اي فرستنده محمد و اي دوستدار علي به اسلام" آري "و به تشيع" آري" كافر گردان
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 0:15 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
وخداوند مهربان دستان مرا كه خويش را گم كرده بودم در دستانش گرفت و من به اندازه ي تمام ابديت احساس امنيت كردم دستانش بوي گل ياس بوي مر يم بوي نوازش مي داد و آنگاه بود كه خداوند خوب مرا به ميهماني همه ي عشق ها دعوت نمود و من عاشق شدم...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 23:7 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش هيچوقت عشقي متولد نميشد كه
احساسي بميرد !
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 23:35 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان نوشتم برات می خوندم! پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیرنشده منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 16:59 توسط VAHID 22
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمهاي بارانيم پر از دلواپسي است دلم تنگ است
حواسم پرت تو باز هم
ميگويي حوصله كن انقدر برايم نوشته اي حوصله كن
نازك من كه ديگر
باورم شده دوستم داري
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 23:39 توسط VAHID 22
|
|
||